شمس الدين محمد كوسج
37
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سپاهىست با اين « 1 » دلاور ، به جنگ * يكى گرگپيكر درفشى به چنگ فَرَخسينه تركىست « 2 » گردنقوى * به بازو سطبر و به تن پهلوى به بازى شمارد همى روز رزم * بود رزم بر چشم او همچو بزم دلاور ز « 3 » ايران و توران چنوى * نديدهست هرگز يكى « 4 » جنگجوى سپاهى ز نامآوران بىشمار * سپهبد درختىست « 5 » ز آهن به بار پس او سپاهى چو درياى « 6 » آب * سپهدارشان شاه افراسياب سپاهى به توران « 7 » سراسر نماند * كه توران شه آن را به ايران نراند سر مرز را آتش اندر فكند * بن و بيخ آباد و ويران بكند بيامد « 8 » يكى كودك شيرخوار « 9 » * ز تيغش به جان خسروا « 10 » زينهار چو خسرو ز كارآگهان اين شنيد * به ايران سپه سربهسر بنگريد به ايرانيان گفت تا كى درنگ * فراز آمد آن روز پيكار و جنگ من ايدون شنيدم ز دانا سخن * كه ياد آورد « 11 » روزگار كهن كه چون مر كسى را سرآيد زمان * پذيره شود مرگ را بىگمان كه هرگز خود افراسياب اين نكرد * كزين سان به گردون برآورد گرد « 12 » كنون آمد آن روز خون ريختن * به شمشير دشمن برآويختن نبينى كه چون پيل مستى كند * نبرد مرا پيشدستى كند دبير نويسنده را پيش خواند * فراوان ز هر در سخنها براند
--> ( 1 ) . ن : سوارىست با او . ( 2 ) . ن : گشاده بر و سينه . ( 3 ) . ن : به . ( 4 ) . ن : كسى . ( 5 ) . ن : درختى . ( 6 ) . ن : بكردار . ( 7 ) . ن : به توران سپاهى . ( 8 ) . ك : نيايد . ( 9 ) . ن : بيامد يكى پهلوى نامدار ؛ م ، پ : بيامد يكى كودكى ( پ : كودك ) نامدار . ( 10 ) . ن : امان خسرو ( ! ) ؛ متن : ك ، م ، پ . ( 11 ) . ن : آرد از . ( 12 ) . ن : كند پيشدستى نجويد ( بجويد ؟ ) نبرد .